السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

231

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

خود را واجد باشد . صورت ذهنى ، از اين جهت ، در هيچ مقوله‌اى مندرج نيست . مثلا اگر صورت ذهنى جسم را باجسام خارجى مقايسه كنيم ، اين صورت ذهنى ، يك موجود ذهنى و فاقد اثر است كه در هيچ مقوله‌اى مندرج نمىباشد ، در برابر اجسام بيرونى كه موجودات خارجىاى هستند كه آثار جسميت بر آنها مترتب شده و به حمل شايع جسم مىباشند . اما همين صورت ذهنى از آن جهت كه يك حال يا ملكه‌اى است كه براى نفس حاصل مىشود موجودى خارجى است كه آثار خاص خود را دارد ، از جمله اين‌كه منشأ علم و آگاهى براى نفس است ، بلكه عين علم و آگاهى است . صورت ذهنى از اين جهت ، مانند ديگر حالات و ملكات نفسانى ، در مقولهء كيف مندرج بوده ، و حدّ كيف ، به حمل شايع بر آن صدق مىكند . پس صورت ذهنى اگر با محكىّ خودش سنجيده شود ، يك وجود ذهنى است كه منشأ هيچ اثرى نمىباشد و لذا در هيچ مقوله‌اى مندرج نيست . و اگر گفته مىشود : « كيف نفسانى است » از باب سرايت دادن حكم يك جنبه و حيثيت صورت ذهنى به جنبهء ديگر آن مىباشد . يعنى صورت ذهنى از اين جهت ، حقيقتا كيف نفسانى نيست بلكه بالعرض و المجاز كيف نفسانى مىباشد . و اگر آن را از آن جهت كه علم است - يعنى از آن جهت كه حال يا ملكه‌اى « 1 » است كه براى نفس حاصل مىشود - لحاظ كنيم ، يك موجود خارجى خواهد بود كه حقيقتا در مقولهء كيف مندرج مىباشد . حاصل آن‌كه صورت ذهنى ، يك وجود است كه داراى دو جهت و دو حيثيت مىباشد ، و هر حيثيتى حكم خاص خود را دارد : از آن جهت كه حال يا ملكه‌اى براى نفس است ، موجودى خارجى بوده و فرد بالذات كيف مىباشد ؛ و از آن جهت كه حاكى از خارج است ، موجودى ذهنى بوده و اثرى بر آن مترتب نمىگردد ، و لذا

--> ( 1 ) . كيفيات نفسانى در صورتى كه به گونه‌اى در نفس رسوخ داشته باشند كه زوالشان دشوار يا ناممكن باشد ، « ملكه » ناميده مىشوند و در غير اين صورت ، « حال » خوانده مىشوند . صورت ذهنى نيز اگر در جان رسوخ داشته باشد ملكه و در غير اين صورت ، حال خواهد بود .